ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۲۰, سه‌شنبه

صفیه غفوری در خطر اعدام است برای نجاتش تلاش کنیم!

برای نجات صفیه غفوری باید تلاش کنیم نباید گذاشت ماشین جنایت جمهوری اسلامی باردیگر انسانی را اعدام کند ما می تواتیم اگر متحد شویم حبیب الله لطیفی با همین اعتراضات ما اعدام نشد و باید این بار هم نشان دهیم ما همه با هم هستیم...
به صفحه فیسبوک "صفیه غفوری را اعدام نکنید Free Safieh Gafori" بپیوندید وآن را گسترش دهید


برای ورود به گروه فیبوکی "صفیه غفوری را اعدام نکنید "اینجا کلیک کنید
صفیه غفوری (عروس خون بس) زن ۲۸ ساله شیرازی و اجرای حکم در روز چهارشنبه

استاندار، فرماندار و دادستان و امام جمعه بیرم و چند مرجع قضایی دیگر دست به دست هم داده اند تا صفیه غفوری را که علی رغم بی گناهی و اقرار ناخواسته به ارتکاب قتل، که به عنف بوده است، اعدام کنند. اخیرا شعبه چهارم دیوانعالی کشور درخواست اعاده دادرسی خانم صفیه غفوری را می پذیرد و مقرر می شود که پرونده مورد رسیدگی قضایی قرار گیرد. مرحله رسیدگی به پرونده کیفری صفیه جهت تجدیدنظر در دیوانعالی کشور در حالی سپری بود که به دلایل نامعلومی این پرونده به شعبه هفده دیوانعالی کشور ارجاع می گردد.
به عبارتی در یک اقدام غیر قانونی پرونده از شعبه چهارم دیوانعالی کشور که صالح به رسیدگی بوده است، گرفته شده و به شعبه ای ارجاع می شود که پیش تر حکم قصاص نفس صفیه را تایید نموده بود. این شعبه نیز با دریافت پرونده، به صورت ویژه و سریع درخواست اعاده دادرسی صفیه را مردود اعلام می کند. هنوز اصل این پرونده در دیوانعالی کشور است که از زندان عادل آباد شیراز خبر می رسد که قرار است حکم اعدام صفیه در روز چهارشنبه این هفته یعنی تا چهل و هشت ساعت دیگه اجرا گردد.
صفیه غفوری قاتل نیست
قاتل اصلی این پرونده پسر امام جمعه بیرم روستایی در نزدیکی لار و عسلویه است. این جوان به نام علامی نژاد، به دلیل نفوذی که خود و پدرش در مراجع مختلف دولتی و قضایی دارد توانسته است که بار مسولیت کیفری این جنایت را بر دوش صفیه غفوری اندازد.
تجاوز هفده نفر در بازداشتگاه به صفیه و سقط جنین وی
صفیه غفوری بعد از اینکه بازداشت می گردد مدت دو ماه در یک بازداشتگاهی به نام لامه شکنجه می شود. طبق مدارک و دلایل موجود در پرونده، در طول بازداشت هفده نفر به این جوان بی پشت و پناه روستایی تجاوز می کنند. از جمله تجاوز کنندگاه تعدادی از ماموران زندان و نیز سرهنگ سلیمانی مسول زندان بوده است. صفیه مدت دو ماه در بدترین شرایط در این زندان نگهداری می شود.
صفیه غفوری در هنگام بازداشت مدت چهار ماه بوده است که باردار بود، تجاوزهای عدیده توسط تعداد بسیاری از دولت مردان باعث می شود که جنین سقط شود.
در این خصوص صفیه از تمام کسانی که به عنف به او تجاوز کرده اند شکایت کرده است، اما به دلیل اینکه در این پرونده پای افرادی چون دادستان شیراز و نیز سرهنگ نیروی انتظامی مسول زندان و نیز امام جمعه بیرم مطرح است، شکایت این زن بی پناه به جایی نرسیده است.
رسیدگی غیرقانونی و ناعادلانه
در پرونده صفیه بی عدالتی های بسیاری به چشم می خورد که از جمله انها عدم رسیدگی قضایی عادلانه از جمله انجام تحقیقات قضایی در بازپرسی است. پرونده صفیه از همان ابتدای امر در نزد قاضی رسیدگی کننده به پرونده ای که توسط دادستان تعیین شده بود رسیدگی می شود و علی رغم وجود دلایل عدیده بر بی گناهی صفیه، حکم به قصاص صادر می گردد.
با اینکه رییس قوه قضاییه در اذن به استیذان تامل می کند و در موارد خاصی اذن به استیذان می دهد، در این پرونده نامه های بسیاری از جانب دادستان شیراز صادر شده است که به رییس قوه قضاییه امر می کند که اذن به اجرای حکم قصاص دهند و در نهایت موفق می شوند که اذن به اجرای قصاص را صادر کنند.
اعمال نفوذ مراجع دولتی
زمانی که صفیه در زندان محبوس بود، فرماندار و استاندار شیراز بدون اذن قانونی به ملاقات این دختر می روند و از او می خواهند که اقرار به ارتکاب قتل کنند، بعد از اینکه اقرار کرد، انها می توانند رضایت اولیا دم را اخذ کنند. شکنجه های صورت گرفته و وعده و وعیده هایی که به این دختر داده می شود باعث می گردد که صفیه اقرار به ارتکاب جرم ناکرده کند.
روزنامه شرق اخیرا مصاحبه ای با این زن انجام داده است که در زیر به نظر گرامیتان می رسد، اما نه صفیه و نه هیچ کس دیگری نتوانسته اند، حقایقی که در این پرونده وجود دارد را جهت روش نمودن موضوع اعلام کنند. در این پرونده موضوعاتی مطرح است که دستگاه قضایی می بایست، آنها را مورد توجه قرار دهد.
و اعدام ناعالانه یک بی گناه
قرار است که این زن به زودی اعدام شود، اما اعدام این زن تنها لاپوشانی اقدامات غیر انسانی و ناجوانمودانه مراجع مختلف دولتی و قصایی است. امیدوارم که مدافعین حقوق بشر در در داخل ایران و چه در خارج از ایران به این موضوع و ابعاد گسترده و پیچیده این پرونده توجه کنند و اجازه ندهد که عدالت زیر پای تعدادی از مجریان قانون که تاکنون نیز بی عدالتی را پیشه خود کرده اند له شود.
به گزارش روزنامه شرق این دختر جوان بعد از متوقف شدن حكم قصاص، تلاش خود را براي جلب رضايت اولياي دم آغاز كرده است اما به خاطر اصرار خانواده خودش بر اجراي حكم، هنوز نتوانسته اولياي دم را راضي به گذشت كند. صفیه متهم است شش سال قبل دختري جوان را كه فكر مي كرده با شوهرش رابطه دارد و باعث هتك حرمت خواهرش شده ، به قتل رسانده است. او در اعترافات اوليه اش گفت: قرار بود اين دختر را به خانه بكشيم و مردي كه هم جرم من است با او رابطه داشته باشد و ما فيلمبرداري كنيم اما من با او دعوا كردم و هلش دادم.
دخترك بيهوش شد و بعد هم جرمم او را با دست خفه كرد. من هم خانه را آتش زدم و فرار كردم. اين زن بعد از مدتي اعترافش را پس گرفت و گفت به تنهايي دست به قتل زده است اما در دادگاه يك بار ديگر نام مرد جوان را آورد و او را هم دست خودش معرفي كرد.
عروس خون بس در 16سالگي براي پايان دادن به درگيري هاي خونبار دو قبيله، به اجبار ازدواج كرد. او در گفت وگويي با خبرنگار شرق، در مورد چرايي اصرار خانواده اش بر قصاص و ازدواجش در زندان توضيح داد. البته اين پرونده پيچيدگي هاي زيادي دارد و آنچه مي خوانيد روايت متهم از ماجراست.
روزهايت را در زندان چطور مي گذراني؟
فكر مي كنيد آدمي كه بايد هر يكشنبه و چهارشنبه منتظر اجراي حكم قصاصش باشد و چشمش به بلندگوي زندان باشد كه اسمش را بخوانند، چه حالي مي تواند داشته باشد. اولياي دم به اجراي احكام مي آيند و اصرار دارند حكم اجرا شود. من اينجا زندگي ندارم.
چرا خانواده ات اصرار دارند تو اعدام شوي؟
آنها مي گويند چرا در دادگاه اسم جاري و برادرشوهرم را به عنوان متهم پرونده نياوردم تا آنها بتوانند انتقام بگيرند. تنها به من فشار مي آوردند اين كار را بكنم چون قبول نكردم مي گويند بايد اعدام شوي.
اين دو نفر چه نقشي در قتل داشتند؟
نقشي در قتل نداشتند، جاري ام فقط مردي را كه هم جرمم است به من معرفي كرد. برادرشوهرم هم اصلادر اين ماجرا دخالت نداشت.
پس اصرار خانواده ات براي معرفي آنها به خاطر چيست؟
من عروس خون بس بودم. من را به قبيله اي دادند كه با قبيله من درگيري داشتند و در سال هايي كه اين درگيري ادامه داشت، خيلي آدم از هر دو قبيله كشته شدند. وقتي كه قتل اتفاق افتاد، مادرم گفت: بايد اسم جاري ات و شوهرش را هم بياوري اما من قبول نكردم. اگر اسم آنها را مي آوردم دوباره كشتار شروع مي شد. قبيله من خونخواهي مي كرد و مي گفت دختر ما را شما به زندان انداختيد و به اين راه كشانديد. بنابراين تصميم گرفتم سكوت كنم. ضمن اينكه شوهرم من را طلاق داده بود و اين سرشكستگي بزرگي براي خانواده من و پدرم كه بزرگ قبيله بود، محسوب مي شد. وقتي كه من در دادگاه اسم برادرشوهر و جاري ام را نياوردم، آنها بهانه اي براي انتقام گيري نداشتند و مجبور به سكوت شدند همين موضوع خانواده ام را ناراحت كرد.
چرا آن دختر را كشتي؟
من نمي خواستم بكشمش. فقط مي خواستم كاري كنم كه پايش را از زندگي ام بيرون بكشد. البته جاري ام مردي را كه از اقوامش بود، به من معرفي كرد و گفت: او حاضر است كمك كند تا آن دختر را به خانه بكشيم و از او فيلمبرداري كنيم. خانواده ام مي گفتند: بايد اسم جاري ات را بياوري و بگويي او تو را تشويق كرد در حالي كه اين درست نبود. جاري ام فقط آن مرد را به من معرفي كرد. مرد جوان در قتل نقش داشت، اما جاري ام هيچ نقشي نداشت و من هم نمي خواستم بي دليل اسم او را در پرونده مطرح كنم. البته در اداره آگاهي نامش را آوردم و مواجهه حضوري هم شديم اما در دادگاه نامش را نياوردم.
گفته مي شود برادرت در زندان به تو حمله و شليك كرده است، چرا او اين كار را كرد؟
وقتي من زنداني شدم خانواده ام من را طرد كردند. من خيلي تنها شدم. خانواده ام مي گفتند بايد اعدام شوي چون مطابق خواسته ما عمل نكردي. براي زنده ماندن دست وپا مي زدم و دنبال كسي مي گشتم كه كمكم كند تا اينكه دوست پدرم كه رقابتي هم با او داشت، از من خواستگاري كرد. او مرد ثروتمندي بود و از قاضي ناظر زندان خواسته بود كه پيام خواستگاري اش را به من برساند. آن مرد سي سال از من بزرگ تر بود و مي دانستم با او خوشبخت نخواهم شد. در نهايت با اين شرط كه او برايم از اولياي دم رضايت بگيرد، قبول كردم كه با آن مرد ازدواج كنم.
او هم مقابل قاضي ناظر زندان قول داد از اولياي دم رضايت بگيرد و قبول كرد تا يك ميليارد تومان هم ديه بپردازد. پدرم كه ماجراي ازدواج من را شنيد عصباني شد و به برادرم گفت: به زندان برو و خواهرت را بكش، اين طوري سرمان را بالامي گيريم و مي گوييم خودمان كشتيمش و اين بي آبرويي را از بين مي بريم. من و برادرم رابطه خوبي با هم داشتيم، برادرم تنها كسي بود كه گاهي به ديدنم مي آمد. وقتي آمد، خوشحال شدم و به طرفش رفتم، او به من شليك كرد و تا پاي مرگ رفتم و برگشتم. بعد از آن ديگر هيچ كدام از اعضاي خانواده ام را نديدم. آنها مي خواستند من كشته شوم چون مطابق خواسته شان عمل نكردم تا بتوانند از قبيله مقابل انتقام بگيرند و از طرفي ازدواج كردم تا با كمك شخصي ديگر از قصاص نجات پيدا كنم.
در حال حاضر مدعي هستي قاتل فرد ديگري است، چرا اين حرف ها را در دادگاه نگفتي؟
من در دادگاه گفتم همدست داشتم و آن مرد را معرفي كردم اما چون در مرحله دادسرا يك بار گفته بودم اين مرد در قتل نقشي نداشته، دادگاه او را تبرئه كرد. براي قاضي دادگاه سوال نبود كه چرا برادر بزرگم به اين مرد حمله كرده و شش گلوله به او زده است و چرا اين مرد شكايت نكرد و بعد با هويت جعلي به زندگي اش ادامه داده است.
چرا تو در مرحله دادسرا از اعترافت برگشتي و گفتي همدستت نقشي در قتل نداشت؟
افراد خاصي به ديدنم آمدند. آنها صاحب منصب بودند و اين مرد هم با آنها نسبت داشت و من فكر مي كردم آنها به من كمك مي كنند. به همين خاطر به خواسته آنها خودم قتل را گردن گرفتم.
چرا خودت با اولياي دم صحبت نكردي تا بتواني رضايت بگيري؟
با برادر بزرگ مقتول كه در واقع بزرگ خانواده است و همه حرفش را قبول دارند صحبت كردم. گفتم: بيا رضايت بده تو كه مي داني من قاتل خواهرت نيستم. گفت: مي دانم و به اندازه اي كه براي خواهرم ناراحتم، براي تو هم ناراحت هستم اما حداقل يك بار خانواده ات از ما بخشش بخواهند بعد ما مي بخشيم. هرچه من اصرار كردم فايده نداشت. او گفت: كافي است يك بار خانواده ات بگويند، آن وقت ما مي بخشيم.
يعني مادرت هم مي خواهد تو اعدام شوي؟
مادرم را عاشقانه دوست دارم. او تنها كسي است كه براي من گريه مي كند و ناراحت است اما باز مي گويد نمي شود تو اعدام نشوي. چرا اسم جاري ات را نياوردي و كاري كردي كه ما نتوانيم انتقام بگيريم پس بايد اعدام شوي.
يعني اگر تو اعدام شوي، قبيله ات راضي مي شوند؟
اگر من اعدام شوم، دوباره كشتار شروع مي شود و قبيله ام به قبيله شوهرم حمله مي كنند و دوباره از هر دو طرف افرادي كشته مي شوند و كسي هم جلودارشان نيست. هر دو قبيله مي دانند من قاتل نيستم و يك مرد، دخترك را كشته است اما مي گويند اگر پاي مرد وسط بيايد، بي آبرويي مي شود. اگر هم آزاد شوم، خودم را مي كشند. بهترين حالت اين است كه در زندان بمانم اما من ديگر طاقت ندارم.
فكر مي كني كار درستي كردي اعترافاتت را پس گرفتي؟
من اعترافم را پس گرفتم و همين باعث شد هم جرمم تبرئه شود اما همه واقعيت را نمي توانم بگويم چون مي دانم مادرم نابود مي شود. او تنها كسي است كه من به خاطرش زندگي مي كنم. پدرم فوت شده و اگر مادرم هم بميرد، من نمي دانم بايد چه كنم. به همين دليل هم واقعيت هايي را فقط به وكيلم گفته ام.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر